تبلیغات
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی) - خاطره
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
نقل مطالب این وبلاگ در نشربات، رادیو، تلویزیون و سایر وبلاگ ها مجاز است
چهارشنبه 5 بهمن 1384 :: نویسنده : م. حسن بیگی

 

ادیب

 

نقل كلیه مطالب در مطبوعات، سایت­های اطلاع رسانی و وبلاگ ها، مجاز است

‌‌‌‌‌

ــــــــــــــــــ

 

 

 

ملك الشعراء بهار، غلامرضا تختی، احمد محمود

 

مهرداد، بابك، سیامك  و... من!

 

م. حسن بیگی

 

 

مرحوم « مهرداد بهار» كه خدا رحمتش كند، می‌گفت روزی باغبان خانه مان، دستم را گرفت و پس از عبور از چند كوچه پس‌كوچه‌ خاكی و گرم تابستانی، مرا ‌برد پیش مردی با ریش بلند و انبوه كه بر روی تخته سنگی نشسته و به تار زدن مشغول بود. پیرمرد، غرق  در دنیای خودش بود كه باغبان مرا به او نشان داد و گفت:

- این، پسرآقا ملك ( ملك الشعرا بهار) است. 

پیرمرد چشم پف‌ كرده‌اش را باز كرد و از من پرسید:

- شعر هم می‌گویی؟

- خیر.

پیرمرد، نه گذاشت، نه برداشت و گفت:

- خاك بر سرت!

یعنی این كه، چون مهرداد بهار، پسر ملك الشعراء بهار بود، باید حتما شعرهم می گفت تا به زعم آن پیرمرد      « خاك بر سر»  نباشد.

... و ظاهرا، این یكی از خصلت های مشرق زمین است كه وقتی آدم فرزند آدم سرشناسی باشد، دوست و دشمن انتظار دارند پا بر جای پدرش بگذارد و متاسفانه این عادت غلط، به خیلی هایمان سرایت كرده ومعتقدیم:

پسر كو ندارد نشان از پدر

تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر

از شما خبرندارم. ولی متاسفانه، خودم لااقل یك بار چنین حركت غلطی كرده ام. آن هم كجا؟ در مجلس ترحیم احمد محمود، كه پس از سال ها بِی خبری، پسرش سیامك را دیدم.

- من و سیامك، در سال هایی از دبیرستان حكیم نظامی تهران همكلاس بودیم. آن هم در سال هایی كه احمد محمود تازه از تبعید ده ساله اش به جنوب ، خلاص شده و به تهران برگشته بود.

آن سال ها، دبیرستان حكیم نظامی، دبیری به اسم عباس توحیدی داشت كه عربی تدریس می كرد و انجمنی در مدرسه درست كرده بود با عنوان نجمن « این و دانش» كه من و عده دیگری از دانش آموزان عضوش بودیم و هفته یی یك بار، در آن جا دور هم می نشستیم و مطالبی را كه خودمان نوشته بودیم، برای همدیگر می خواندیم.

كسانی كه در آن انجمن عضویت داشتند و بعدها نوشتن را جدی گرفتند و این كار به صورت بخش جدایی ناپذیری از زندگیشان درآمد، یكی من بودم، یكی محمد صفار، یكی احمد مروتی، یكی محمد مالمیر ( كه در سال های جوانی، به تلخی مرد) ، یكی ناصر مجاور حقیقی و... یكی هم سیامك اعطاء، پسر احمد محمود و احتمالا چند نفر دیگر كه الان بعد از گذشت سال ها، حافظه ام اسمشان را به یاد نمی آورد.

ما، همه عشق نوشتن داشتیم. احمد مروتی كه ظاهرا یكی دو سالی از همه مان بزرگ تر بود، همان وقت ها كتابی با عنوان « فرزند گناه»  نوشت، كه چاپ شد. من، گهگاه داستان هایی می نوشتم كه در مجله دختران و پسران چاپ می شد، محمد صفار كه گویا او هم در همان سال ها كتابی با عنوان « فرار از ساحل یوتا» نوشت و منتشر كرد، گاهی به اسم خودش و گاهی با امضاء مستعار « م. هورا» در مجله روشنفكر داستان می نوشت و مالمیر كه شاعر و طنرنویس بود، طنزهایش در هفته نامه توفیق و اشعارش در مجلات اطلاعات هفتگی و روشنفكر و گاهی فردوسی چاپ می شد و چه حسرتی می خوردیم همه مان، بابت این كه نمی توانستیم مثل محمد مالمیر نوشته هایمان را در فردوسی چاپ كنیم. برای این كه آن سال ها، فردوسی مجله وزین، سنگین و روشنفكرپسندی بود كه هر كس سرش به تنش می ارزید، در آن می نوشت و ما هم كه تازه می رفتیم تا سری بین سرها در بیاوریم، آرمان و آرزویمان بود كه نوشته مان در آن مجله چاپ شود و دركشاكش همان حسرت خوردن ها، یك روز دیدیم یكی از قصه های سیامك اعطاء در فردوسی چاپ شده است.

الان، بعد از گذشت سال ها، نمی توانم داوری درستی داشته باشم و با صراحت بگویم قصه سیامك واقعا قابلیت چاپ در مجله فردوسی را داشت، یا عباس پهلوان، سردبیر وقت آن مجله، به ملاحظه دوستی با پدر سیامك آن را چاپ كرد، اما هر چه بود، اولین داستان سیامك در مجله فردوسی چاپ شد.

یعد از پایان دوره دبیرستان ، هر كدام ازاعضای انجمن دین و دانش به راهی رفتند  و جز من و صفار كه هر دو به طور جدی دنبال روزنامه نگاری رفتیم و حتی مدتی در مجله امید ایران همكار بودیم و از حال یكدیگر اطلاع داشتیم، از بقیه بر و بچه های اهل قلم انجمن دین و دانش دبیرستان حكیم نظامی، بی خبربودم و فقط یك بار دیگر، در سال هایی كه مجله « آدینه» منتشر می شد، قصه یی به قلم سیامك اعطاء در آن مجله دیدم و اگر چیز دیگری چاپ كرده باشد، من از آن مطلع نیستم. تا این كه احمد محمود، به خاكجای ابدی سفر كرد و در مراسم ترحیمش، من و سیامك، بعد از سال ها دوری، به هم رسیدیم و بعد از عرض تسلیت و ابراز همدردی، پرسیدم:

- هنوز می نویسی؟

و وقتی جواب منفی شنیدم، بدون آن كه خودم بخواهم، یاد خاطره یی افتادم كه از مهرداد بهار شنیده بودم و در دلم گفتم: « خاك بر سرت! اگر راه پدرت را ادامه داده بودی، می توانستی از انتهای او شروع كنی و احمد محمود دیگری شوی».

یك بار دیگر هم، پیش از آن ، وقتی بابك، تنها یادگار جهان پهلوان تختی، یك مجموعه قصه منتشركرد و شنیدم كه دنبال كار طبع و نشر كتاب رفته، به گونه یی رقیق تر همین احساس را پیدا كردم و به نظرم رسید كه بابك  اگر به جای نویسندگی ، كشتی را جدی می گرفت، چه بسا تختی دیگری می شد.

اما، حالا، چنان احساسی ندارم . مخصوصا بعد از شنیدن حرف های بابك كه:

-  « تختی» برای من در مواجهه‌ای نادیده، پدر بود و حالا كه خودم پدرم، می‌بینم او در نبودنش، چنان كرده كه من حالا، كه از او پیرترم مطمئن نیستم برای پسرم بتوانم بكنم. من فقط چهار ماه داشتم. تجربه شخصی نبود، ساختن ذهنیتی بود از آنچه دیگران داشتند. تختیآزاده بود، عرق ملی داشت، گرایش به « مصدق» هم بسیار داشت، ذهنش هم سیاسی بود، اما نمی‌دانم چرا مردم می‌خواهند او را روشنفكر و فرهیخته‌ هم بدانند؟‌ این، از نظر من اسطوره سازی از تختی است. چیزی را تبدیل به اسطوره می‌كنیم و توقع داریم تمام نیازهایمان را جواب بدهد. در حالی كه تختی همانی بود كه بود، نه احتمالا رئیس جمهور خوبی می‌شد، نه اقتصاددان خوبی، نه پیغمبر و معصوم بود و نه خودفروخته و نان به نرخ روز بخور. اسطوره سازی در جوامعی مثل جامعه ما یعنی ارتقا دادن یك نفر به مرتبه‌ی خدایی. . . البته، دنیای مدرن هم اسطوره دارد و شاید این، به جهت آن باشد كه بدون اسطوره نمی‌توان زندگی كرد. اما این كه از اسطوره‌هایمان بخواهیم تمام نیازهایمان را جواب بدهند، مختص جوامع قبل از مدرن است. همین ط‌ور است مراد ما از كلمه روشنفكر. از روشنفكر هم ما اسطوره ساخته‌ایم و در نظرمان روشنفكر كسی است كه تمام ویژگی های مثبت ذهنی‌مان را بارش می‌كنیم. . . تختی عضو جبهه ملی بود. طرفدار مصدق بود، اما آیا حرف تازه‌ یی هم زد؟ تختی مقابل قدرت ایستاد و به شیوهیی زندگی كرد كه ستودنی است، اما آیا همین كافی است تا روشنفكرش بدانیم؟.... سئله من روشنفكر بودن یا نبودن تختی نیست، مسئله من ذهن اسطوره ساز واسطوره اندیش است. حتما بهتر از من یادتان هست كه چه بلایی به سر شاملو آوردند؟ به خاطر نظری كه درباره فردوسی داد.  این جز برخورد ذهن اسطوره زده چه می‌تواند باشد؟ تعریف حداقلی برای روشنفكر، یعنی كسی كه با اندیشه سر و كار دارد، حقیقت تازه‌ای را بیان می‌كند و...

راستش، بعد از شنیدن حرف های بابك، نظرم  خیلی تغییر كرد و به این نتیجه رسیدم كه مهرداد بهار، شاعر نبود، ولی در عوض دانشی عجیب و استثنایی در مورد  اسطوره‌های آفرینش داشت  وشایسته نبود تا آخر عمر، هر بار كسی از او می‌پرسید كه شعر هم می‌گویی یا  نه؟ طنین عبارت « خاک بر سر» را بعد از جوابش در ذهن طرف بشنود. همچنان كه حق نیست سیامك و بابك را به دلیل ادامه ندادن راه پدرشان سرزنش كنیم و از آنان گله مند باشیم. همچنان كه پدران آن ها هم( غیر از ملك الشعراء بهار كه پا بر جای پدرش گذاشت)، راه پدر خود را ادامه ندادند و... یاد مرحوم پدرم به خیر با د كه هر وقت می خواست نصیحتم كند، می گفت:

- دوست ندارم فخرت به این باشد كه فرزند من هستی. دوست دارم به جایی برسی كه من بتوانم افتخار كنم و بگویم كه پدر تو هستم و...

نمی دانم ملك الشعراء بهار، غلامرضا تختی، احمد محمود و پدر من اگر اكنون در قید حیات بودند، می توانستند به مهرداد، بابك، سیامك و من افتخار كنند یا نه؟ اما این را می دانم كه خودم انتظار ندارم فرزندم ادامه دهنده راهم  باشد و ترجیح می دهم راهی را پیش بگیرد كه درست می داند.

 

(مجله اینترنتی)

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 11 اسفند 1384 01:03 ق.ظ
با عرض سلام
ممنون از لطف شما میخواستم با اجازه شما وبلاگتون رو لینك كنم.
با تشكر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


کلامی برای آشنایی
... و محال باشد چیزِی نوشتن، كه به ناراست ماند
...و ما را نیز، بباید رفت كه روز عمر به شامگاه آمده
... و من، این دانم كه نوشتم
... و بر این، گواهی دهم در قیامت.
« ابوالفضل بیهقی»
به این گفته پدر تاریخ نویسی ایران، خواجه بیهقی، از همان روز كه قلم به دست گرفتم و چهارده سال بیشتر نداشتم، معتقد بودم و اینك هم كه بعد از سالها قلمزنی در نشریات متلون الهدف ، تالیف بیش از چهل عنوان كتاب، سابقه كاری چهـل و چند ساله ساله در زمینه نوشتن را پشت سر دارم، هنوز معتقدم و تا هر زمـان كه عمر اجازه دهد، بر این اعتقاد خواهم ماند.
واقعیت این است كه از وقتی یك وجب بچه بودم، حس كردم حرف هایی برای گفتن دارم و چون در آن زمان، وسایل امروزی ارتباط با مردم، فقـط از راه روزنامه نگاری ممكن بود، به گروه تحریریه مجله«اطلاعات كودكان» پیوستم كه در دهه چهل منتشر می شد و اغـلب كودكان آن موقع خواننده اش بودند و پس از چند سال، از مجلات «امید ایران» و «صبح امروز» سر در آوردم و جسته و گریخته درمطبوعات دیگری مثل «فردوسی، تهران مصور، فردا، پرچم اسلام، ندای حق، سرچشمه» و چند نشریه دیگر كه بعد از گذشت سال ها اسمشان در خاطرم نمانده نیز، مطالبی کوتاه و بلند می نوشتم.
در سن 26 سالگی، همزمان معاونت سردبیری مجله «دانشمند» و سردبیری مجلـه «دستـاورد» به عـهده ام گذاشته شد و از آن زمان تا كنون، ضمن همكاری با بسیاری از مجلات و روزنامه ها، از جمله امیدایران و فردوسی (قبل و بعد از انقلاب) اطلاعات هفتگی، جـوانان امروز، خانواده، خانواده جـوان ، آزما، حافظ ، توسعه، آرمان ، اعتماد ، اسرار و... سردبیری تشریات مختلفی را عهده دار بوده ام كه از ابتدا تا كنون (بدون ترتیب) عبارت بوده از: مجلات خانواده، خانه و خانواده، فضیلت خانواده، فضیلت جوانان، برگ سبز دنیای جوانان، صبح جوان، آهنگ زندگی، محك، ، صدای ملیون، فیلم و سینما ، صنعت نساجی، گلستان قرآنو هفته نامه های تلاش، نهضت شمال، قصـه زندگی، فوتبال، آیینه زندگی، رادیو و تلویزیون، امید آینده، نخل و... همچنین، همکاری طولانی مدت با رادیو تهران، رادیو پیام، شبکه دوم سیما، شبکه بازار سیما، رایوی فصلی و... در قالب نویسنده، کارشناس، محقق و مجری، كه قاعدتا، باید تا این تاریخ، آنچه را گفتنی بوده، گفته و نوشتنی هایم را نوشته باشم. با این حال، چون حس می كنم هنوز حرف های ناگفته بسیار دارم، از این پـس «ادیب» پایگاهی خواهد بود، بـرای ابراز و اظهار بقیه ناگفته¬ها. باشد كه صاحبـدلان و اصـحاب ادراك و اندیشه را در نظر آید. و چون در تمام سال ها، بیشترین تحقیقاتم در باره تهران بوده، این وبلاک اختصاص به تحقیقات تهران شناسی خواهد داشت. زیرا تهران، شهری که انگار از نخستین روزهای شکل گیری آینده یی درخشان بر پیشانی اش نوشته شده بود، به رغم وسعت و جمعیتش، خیلی غریب است و خیلی هایمان خیلی چیزها در باره اش نمی دانیم و این وبلاگ سعی دارد این کاستی را اندک اندک و در طول زمان کاهش دهد و البته، برای بهتر شدن نیازمند همفکری و راهنمایی شما نیز هست .

مدیر وبلاگ : م. حسن بیگی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی