تبلیغات
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
نقل مطالب این وبلاگ در نشربات، رادیو، تلویزیون و سایر وبلاگ ها مجاز است
دوشنبه 8 اسفند 1384 :: نویسنده : م. حسن بیگی

ادیب

 

(مجله اینترنتی)

نقل كلیه مطالب در مطبوعات، سایت­های اطلاع رسانی و وبلاگ ها، مجاز است

‌‌‌‌‌ــــــــــــــــــ

 

غلط  كردم محقق شدم!؟

م. حسن بیگی

با وجودی كه صنایع دستی در ایران ، تاریخچه یی حداقل چهارهزار ساله دارد و همیشه هم حفظ و حراست آن متولی داشته، اما تا قبل ا زسا ل 1356 كه من به عنوان « مسئول ا نتشارات» سازمان صنایع دستی ایران و سردبیر مجله دستاورد ( كه از سوی آ ن سازمان منتشر می شد) مشغول كار شوم، متولیان صنایع دستی كشور، حتی یك سطر تحقیق در باره تاریخچه، شیوه تولید،  نحوه نگهداری، ارزش هنری و وجوه دیگر صنایع دستی و... انجام نداده بودند و مجموع تحقیقات انجام شده در زمینه این شاخه ا ز هنرهای ایرانی، به یك كتاب لوكس و مصور با عنوان « سیری در صنایع دستی ایران»  محدود می شد كه توسط دو بیگانه به اسامی « سومی گلاك» و « هیروموتو گلاك» تالیف و توسط بانك ملی ایران چاپ شده بود، به اضافه جزوه یی كوچك، به قلم زنده یاد دكتر عیسی بهنام و مقالاتی پراكنده كه در مجله « هنر و مردم» به چاپ رسیده بود و من، بعد ا ز كسب مسئولیت در سازمان صنایع دستی ایران، از یك سو به منظور ادای تكلیف اداری و از سوی دیگر به دلیل عشق و علاقه یی كه به تحقیق در زمینه میراث نیاكان داشتم و آن را سال ها قبل از آغاز به كار در سازمان صنایع دستی ایران شروع كرده بودم ، شروع به تحقیق و تا لیف در این خصوص كردم و حاصل چهارده سال فعالیتم در آ ن سازمان، علاوه بر مقالات متعددی كه به طور مرتب در مجلات « دستاورد» و « صنایع دستی» به چاپ رسید، ده ها عنوان گزارش، كتاب، جزوه، بروشور، بررسی وضعیت صنایع دستی استان ها، بررسی آماری و... بود كه تمامی آن ها توسط سازمان صنایع دستی ایران منتشر شد . به اضافه این كه چون قبل و بعد از اشتغال در سازمان صنایع دستی ایران، شغلم روزنامه نگاری بود و هست، در هر جای دیگری هم كه ممكن بود، از جمله مجلات سروش، اطلاعات هفتگی، صنعت نساجی و... نتیجه تحقیقات و یافته های خود را كه حاصل سفرهای متعدد به مناطق مختلف كشور و دیدار از كارگاه ها و گفتگو با استادكاران روستایی و عشایری بود، منتشر می ساختم و نگفته نماند كه در این راه، از مساعدت بعضی همكاران هنردوستم در آن سازمان و به خصوص دكتر حسین یاوری، دكتر فروهر نورماه، فرخنده خسرویانی، پروانه گوهری، ژیلا خدایار، فرزانه كاردار، زرین دخت صابر شیخ، جعفر اخوان فراهانی، سیدمحمود سیدصدر، محمد علی حدت، خسرو پیر، محمد قره و... نیز برخوردار بودم و در واپسین سال های فعالیت در آن سازمان كه تا سال 1370 به طول انجامید، علاوه بر نوشتن چندین متن برای فیلم های مرتبط با صنایه دستی كه تمام آن ها هم توسط حمید سهیلی كارگردانی و به سفارش شبكه اول سیمای جمهوری اسلامی ایران ساخته شده است، سه كتاب دیگر نیز با عناوین مرجع شناسی فرش دستباف، مروری بر صنایع دستی ایران و فرهنگ جامع واژگان و اصطلاحات صنایع دستی ایران ، تالیف كردم كه دو كتاب اول منتشر شده و كتاب سوم از سال 1368 تا كنون، در مركز نشر دانشگاهی خاك می خورد و مسئولان متعددی كه از آن زمان تا كنون مصدر شغلی در مركز نشر دانشگاهی شده اند، نه ترتیب چاپ آن را داده اند و نه حاضر به پس دادن كتاب هستند و...

تمام این ها را گفتم تا به این جا برسم كه بازار تحقیق و تالیف را بسیار نا امن یافته ام و در طول سالیان گذشته، هر كس به هر نحوی از دستش برآمده، نتیجه تحقیقاتم در خصوص صنایع دستی را كه حجم انبوهی هم دارد، به چشم گوشت قربانی دیده و سهمی از آن را برای خودش در نظر گرفته ، كه ا لبته در این مختصر قصد ندارم به تمام سوء استفاده های مطبوعات، خبرگزاری ها و صدا و سیما از نوشته هایم اشاره كنم. چون مثنوی هفتاد من خواهد شد و نه شما حوصله خواندنش را دارید و نه خودم حوصله نوشتنش را ، و فقط قابل اشاره می دانم در سال 1368 به سفارش خانم فریده تعمت زاده، كتاب مصور و جامعی پیرامون رودوزی های ایرانی انجام دادم كه قرار بود چاپ شود و سفارش دهنده، بعد از تكمیل شدن كتاب، آن را برای دریافت نظر كارشناسی در اختیار ابوالفضل ذابح، یكی از متخصصان شاغل در اداره كل موزه های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گذاشت و وی، پس از آن كه مدت ها من و فریده نعمت زاده را سر دواند، مدعی شد كتاب را گم كرده و نشان به همان نشان كه یك سال بعد، همان كتاب، بدون هیچ تغییری، به امضاء خانم منتخب صبا، با چاپ لوكس و كاغذ مرغوب به بازار كتاب ارایه شد و همزمان با آن حادثه ( شاید هم كمی قبل یا بعد ا زآن) ، یكی از سازمان های انتشاراتی دولتی، كتاب گلیم بافی را كه با همكاری ژیلا خدایار نوشته بودم، عینا و با امضای شخص دیگری منتشر ساخت و نهایت لطفی كه مسئولان انتشاراتی در حقم كردند، آن بود كه به فهرست منابع كتاب خود، نام یكی از كتاب هایم ( یعنی همان كتابی را كه سرقت كرده بودند)، افزودند و لابد حوصله تان سرخواهدرفت ا گر بگویم كتاب های فلزكاری، بافندگی سنتی، قلمكار و معرق، كلیاتی در باره صنایع دستی ایران و... هم كه قبلا توسط سازمان صنایع دستی ایران منتشر شده بود، به كرات توسط افراد دیگری چاپ شد وبه هیچ كدام از آن حركت های غلط و خارج از عرف امانت داری اعتراض نكردم. اما اخیرا وقتی دیدم سایت http://amb-iran.fr/index.php?lang=fa&page=08-05-02-08 متعلق به سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاریس،  سایت http://www.iccim.org/persian/Iran متعلق به اتاق بازرگانی وصنایع و معادن ایران و سایت سفارت ایران در مادرید به آدرس ابنترنی http://www.embajadairan.es/madrid/index.php?lang=fa&page=01-10-02  مجموعه تقریبا كاملی از نوشته هایم را محترمانه كش رفته و در سایت خود قرار داده اند، بدون آن كه در نظر بگیرند بابت تهیه اطلاعات و نوشتن آن مقالات علاوه بر پول و انرژی، چهارده سال عمریك انسان  تلف شده و وی از نظر اجتماعی دارای حقوقی است كه باید رعایت شود، سكوت را جایز ندیده و ذكر چند توضیح را ضروری می دانم.

اول این كه مسئولان سایت های یاد شده، ظاهرا حتی زحمت مطالعه سرسری مقالات را نیز به خودشان نداده و آن ها را بر اساس همان نسخه اولیه درسایت هایشان قرا ر داده اند و به همین جهت، بسیاری از غلط های تایپی كه در چاپ اول مقالات وجود داشته، عینا در مطالب گنجانده شده در سایت های موصوف به چشم می خورد و همین امر نشان می دهد كه اداره كنندگان سایت ها فاقد حداقل اطلاعات در زمینه صنایع دستی ایران هستند. اما می توان باور داشت كه تمام نهادهای یاد شده دارای بودجه هایی برای تحقیقات هستند و كارشناسانی دارند كه دستمزد های كلان می گیرند تا كارهای تحقیقاتی انجام دهند و چه بسا كارشناسان مربوطه، بابت ارایه دادن این مقالات به عنوان حاصل كار خودشان دستمزد متعلقه را هم دریافت داشته اند.

البته، تا جایی كه می دانم و می دانید جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از كشورهای دیگر نیز  دارای سفارت و سایت است كه فرصت نكرده ام به آن سایت ها سر بزنم. ولی با توجه به این كه اغلب سایت های سفارتخانه یی دارای بخشی برای معرفی و صنایع بومی و سنتی ایرانی است، بعید نمی دانم كه كردانندگان آن ها نیز به همتایان خود در پاریس و مادرید تاسی جسته باشند و این، در حالی است كه گردانندگان بعضی سایت های دیگر، از جمله پایگاه علمی فرش ایران به آدرس اینترنتی http://www.rugart.org   و وبلاگ دانشجویی ترمه به آدرس اینترنتی www.termeh.blogfa.com  نیز از این مقالات یهره گرفته و در كمال انصاف و عدالت، نام مولف را ذكر كرده اند كه به موازات گلایه داشتن از مسئولان سایت های اتاق بازرگانی و سفارت خانه های جمهوری اسلامی ایران در مادرید و پاریس، جا دارد مراتب قدردانی خود را از گردانندگان پایگاه علمی فرش ایران و وبلاگ ترمه اعلام و از بذل محبتشان سپاسگزاری كنم.

ناگفته پیداست كه تمامی مقالات یاد شده، قبلا با امضای  پدید آورنده، به صورت كتاب و جزوه یا در مجلات به چاپ رسیده و تاریخ چاپ تمامی آن ها نیز مربوط به سا ل های 1358 تا 1370 و مقدم بر تاریخ راه اندازی سایت های مورد اشاره است، با این حال، ضروری می بینم موكدا به گردانندگان سایت های موصوف اعلام كنم كه وقتی بودجه كافی برای تحقیقات دارند، كارشناسان خود را  اگر واقعا توانایی تحقیق دارند، دنبال انجام تحقیق واقعی بفرستند و از آنان چیزی را كه حاصل كار دیگران است، خریداری نكنند و در صورتی كه زبانم لال! كارشناسان تحت امرشان كاری جز رونویسی از نتیجه زحمات دیگران از دستشان برنمی آید، برای حفظ حیثیت خودشا ن هم كه شده، لااقل بخشی از بودجه تحقیقاتی را صرف جذب خدمت محققا ن را ستین كنند تا چنین دسته گل هایی به آب ندهند و باعث رسوایی سازمان متبوع خود نشوند.

 

 

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 12 فروردین 1385 05:04 ق.ظ
می خواستم این مطلب را هم اضافه كنم كه بگویم ما هم گاهی هنر مندیم یا یك چیزی در همین مایه ها :... مجله هنر و مردم را آقای حالتی كه استاد آناتمی هنرستان نقاشی ما بودند به من هدیه كرده بودند البته حدود ده شماره را كه همان موقع هم بسیار قدیمی بود و هنوز ان را دارم كه بسیار بسیار آموزنده است و واقعآ فكر می كنم آن موقع بیشتر برای فولكور و هنرهای دستی ما اهمیت قائل بودند ...
شنبه 12 فروردین 1385 05:04 ق.ظ
نمی دانم برای شما چه نوشته بودم كه در وب لاگم قلم رنجه فرمودید كه (به علت برخی کرفتاری ها موفق نشدم.) به هر حال همیشه حق با مشتری است هر چند كه نمی دانم موضوع از چه قرار بود و من از شما چه خواسته بودم .
آقای بیگی در مطلب بلندی كه دستگاه آن را نپذیرفت نوشتم كه : این كار یعنی دزدی ... ببخشید برداشتن هنرمندانه یك اثر هنری در كشور ما كم نیست و این بلا به سر ما كه خط و نقشه می كشیم هم بسیار دیده می شود و خلاصه اش اینكه در مناقصه ای كه سه برای بانك سه پروه از سه مهندس را رد كردند و آنوقت من نقشه ساخته شده خودم را در خیابانی دیدم ... همدردی مرا بپذیرید . درد بسیار بزرگی است
شنبه 12 فروردین 1385 05:04 ق.ظ
سلام
یك مطلبی را ما خط خطی كردیم و در همدردی شما اینجا كامنت گذاشتیم آن را نپذیرفت و گفت نمی دانم تعداد حروف زیاد است و از این قبیل ... شاید هم راست می گفت برای هم دردی با شما بیش از اینها دلم گرفت و نوشتم و نوشتم تا تعداد كلمات سر به فلك زد ...
جمعه 11 فروردین 1385 01:03 ق.ظ
دوست من سلام من مفصلا برای شما نوشتم ولی امیل شما پذیرا نبود . لطفا به آرشیو سایت من نیز مراجعه كنید تا به اشتباه خود پی ببرید .
دوشنبه 8 اسفند 1384 02:02 ق.ظ
آقا، یه سنگی به در ما هم بزنید...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


کلامی برای آشنایی
... و محال باشد چیزِی نوشتن، كه به ناراست ماند
...و ما را نیز، بباید رفت كه روز عمر به شامگاه آمده
... و من، این دانم كه نوشتم
... و بر این، گواهی دهم در قیامت.
« ابوالفضل بیهقی»
به این گفته پدر تاریخ نویسی ایران، خواجه بیهقی، از همان روز كه قلم به دست گرفتم و چهارده سال بیشتر نداشتم، معتقد بودم و اینك هم كه بعد از سالها قلمزنی در نشریات متلون الهدف ، تالیف بیش از چهل عنوان كتاب، سابقه كاری چهـل و چند ساله ساله در زمینه نوشتن را پشت سر دارم، هنوز معتقدم و تا هر زمـان كه عمر اجازه دهد، بر این اعتقاد خواهم ماند.
واقعیت این است كه از وقتی یك وجب بچه بودم، حس كردم حرف هایی برای گفتن دارم و چون در آن زمان، وسایل امروزی ارتباط با مردم، فقـط از راه روزنامه نگاری ممكن بود، به گروه تحریریه مجله«اطلاعات كودكان» پیوستم كه در دهه چهل منتشر می شد و اغـلب كودكان آن موقع خواننده اش بودند و پس از چند سال، از مجلات «امید ایران» و «صبح امروز» سر در آوردم و جسته و گریخته درمطبوعات دیگری مثل «فردوسی، تهران مصور، فردا، پرچم اسلام، ندای حق، سرچشمه» و چند نشریه دیگر كه بعد از گذشت سال ها اسمشان در خاطرم نمانده نیز، مطالبی کوتاه و بلند می نوشتم.
در سن 26 سالگی، همزمان معاونت سردبیری مجله «دانشمند» و سردبیری مجلـه «دستـاورد» به عـهده ام گذاشته شد و از آن زمان تا كنون، ضمن همكاری با بسیاری از مجلات و روزنامه ها، از جمله امیدایران و فردوسی (قبل و بعد از انقلاب) اطلاعات هفتگی، جـوانان امروز، خانواده، خانواده جـوان ، آزما، حافظ ، توسعه، آرمان ، اعتماد ، اسرار و... سردبیری تشریات مختلفی را عهده دار بوده ام كه از ابتدا تا كنون (بدون ترتیب) عبارت بوده از: مجلات خانواده، خانه و خانواده، فضیلت خانواده، فضیلت جوانان، برگ سبز دنیای جوانان، صبح جوان، آهنگ زندگی، محك، ، صدای ملیون، فیلم و سینما ، صنعت نساجی، گلستان قرآنو هفته نامه های تلاش، نهضت شمال، قصـه زندگی، فوتبال، آیینه زندگی، رادیو و تلویزیون، امید آینده، نخل و... همچنین، همکاری طولانی مدت با رادیو تهران، رادیو پیام، شبکه دوم سیما، شبکه بازار سیما، رایوی فصلی و... در قالب نویسنده، کارشناس، محقق و مجری، كه قاعدتا، باید تا این تاریخ، آنچه را گفتنی بوده، گفته و نوشتنی هایم را نوشته باشم. با این حال، چون حس می كنم هنوز حرف های ناگفته بسیار دارم، از این پـس «ادیب» پایگاهی خواهد بود، بـرای ابراز و اظهار بقیه ناگفته¬ها. باشد كه صاحبـدلان و اصـحاب ادراك و اندیشه را در نظر آید. و چون در تمام سال ها، بیشترین تحقیقاتم در باره تهران بوده، این وبلاک اختصاص به تحقیقات تهران شناسی خواهد داشت. زیرا تهران، شهری که انگار از نخستین روزهای شکل گیری آینده یی درخشان بر پیشانی اش نوشته شده بود، به رغم وسعت و جمعیتش، خیلی غریب است و خیلی هایمان خیلی چیزها در باره اش نمی دانیم و این وبلاگ سعی دارد این کاستی را اندک اندک و در طول زمان کاهش دهد و البته، برای بهتر شدن نیازمند همفکری و راهنمایی شما نیز هست .

مدیر وبلاگ : م. حسن بیگی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی