تبلیغات
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
نقل مطالب این وبلاگ در نشربات، رادیو، تلویزیون و سایر وبلاگ ها مجاز است
سه شنبه 22 آذر 1384 :: نویسنده : م. حسن بیگی

 

ادیب

 

 (مجله اینترنتی)

 

 

 

 

به بهانه شروع 120 سالگی ملك الشعراء بهار

 

مرغ سحرناله سر كن!

 

م. حسن بیگی

كم­تر كسی هست كه انس و الفتی با شعر و موسیقی داشته و قطعه معروف «مرغ سحر» را كه استاد مرتضی نی داوود، بر اساس یكی از سرودهای ملك­الشعراء بهار ساخته و طی سالیان گذشته، بارها توسط خوانندگانی چون ملوك ضرابی، قمرالملوك وزیری، حمیرا ، شكیلا و چه بسا خوانندگان دیگر، اجرا شده ، نشنیده باشد.

محمد تقی بهار، كه از خراسان برخاسته بود، اما نسیم آزادی پس از امضای فرمان مشروطیت او را به تهران كشاند، روز18 آذرماه 1265 شمسی در مشهد به دنیا آمد و در اردی بهشت 1330 در تهران از دنیا رفت و در فاصله آمدن و رفتنش، كارهای بسیاری كرد كه شاعری، روزنامه­نگاری و فعالیت سیاسی، بخشی از آن­ها را تشكیل می­دهد.

وی كه از سال­های نوجوانی به­خدمت آستان قدس رضوی پرداخت، به­پشتوانه آن­كه  پدرش محمد كاظم صبوری، ملك الشعرای آستان قدس رضوی بود، از پدرشعر و فنون ادب را آموخت و پس از مرگ پدرش، به­فرمان مظفرالدین شاه، پس ازگذراندن چندین آزمون سخت، در حالی­كه فقط 18 سال از عمرش می­گذشت، جای پدر را به عنوان ملك الشعراء آستان قدس گرفت و ضمنا، تحصیلات خود را به­صورت همزمان در رشته زبان فارسی و زبان عربی به­پایان رساند و از زمانی كه تب مشروطه در ایران وزیدن گرفت، پایش به­محافل آزادی­خواهان خراسان باز شد و اشعار متعددی در مضمون آزادی­خواهی سرود كه در نشریات آن زمان منتشر شد.

بهار، در دوران استبداد صغیر، روزنامه خراسان و پس از آن، از سال 1338 به بعد روزنامه نوبهار را در مشهد منتشر ساخت، كه به­ دلیل داشتن خط مشی ضد روسی، پس از یك سال توقیف شد. ولی وی از پای ننشست و به­جای آن، نشریه تازه بهار را تاسیس كرد، كه مدتی بعد، آن نشریه هم توقیف شد و درحالی­كه هنوز كم­تر از 30 سال سن داشت، به­تهران تبعید گردید.

یك سال بعد از تبعید بهار به تهران، مردم خراسان او را به نمایندگی خود درمجلس شورای ملی (سابق) برگزیدند.

بهار، در تهران مجله دانشكده را تاسیس كرد كه ارگان انجمنی ادبی با همین نام بود. زندان و تبعید كه در دوره بعد، صدای او را نیز مثل صدای بسیاری از آزادی­خواهان دیگر خاموش كرد، نتوانست وی را از تحقیق و مطالعه دور كند و این كار،  تا سال های بعد از كودتای 1299 شمسی ادامه یافت و  در همان سال­ها بود كه زبان پهلوی را آموخت و در كتب نظم و نثر قدیم به تامل پرداخت. پس از تاسیس دانشگاه تهران مامور تدریس در دانشكده ادبیات شد و بعد از شهریورماه 1320 كه مدت كوتاهی زمینه برای فعالیت­های سیاسی مساعد شد، دوباره به­سیاست و روزنامه نویسی روی آورد.

ملك الشعراء بهار، كه از وی تاریخ احزاب سیاسی (در دو جلد)، سبك شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی (در 3 جلد تاریخ تطور نظم فارسی، مقالات و نوشته­های پراكنده،  تصحیح تاریخی بلعمی، تصحیح  تاریخ سیستان، تصحیح مجمل­التواریخ و القصص، تصحیح جوامع الحكایات عوفی و مجموعه اشعارش باقی مانده، چندی نیز به ترانه سرایی پرداخت و آثاری خوبی آفرید، كه تصنیف« مرغ  سحر» یكی از آن­ها است. 

هنگامی كه بهار ترانه سرایی را شروع كرد، این هنر، به­شدت اسیر سایه سیاه سانسور بود و دکتر «هدایت نیرسینا» که حالا چند سالی است دیگر در میان ما نیست،

در باره سانسور ترانه سرایی در دوره ملك الشعراء، ضمن یادداشت­های خود، خاطره­یی  را نگاشته كه خواندنش خالی از لطف نیست.

نیر سینا، كه  در اصل استاد دانشگاه بود، ولی نامش در حافظ جمعی هنرمندان ترانه سرا بیشتر به­عنوان ممیز و مسئول حذف و حشو، یا رد و تائید اشعاری ثبت شده که قرار بود به‌صورت ترانه از رادیو پخش شود، خود نیز ترانه هایی سروده، طی مطلبی كه بیست سال و چند سال پیش در فصلنامه« ره‌آورد» نوشته، ضمن اشاره به ترانه­سرایی بهار، خاطرنشان ساخته، اولین مورد سانسور در تاریخ ترانه‌سرایی در ایران مربوط به­یکی از اشعار ملک‌الشعرای بهار است که مشخصا برای اجرا به‌صورت ترانه، و به­سفارش « کمپانی صفحه پرکنی کلمبیا» به مدیریت « موسی ارسطو زاده» سروده شده بود.

نیر سینا با تاكید بر این­كه در آن زمان دانش‌آموزبوده، افزوده است اشعار و ترانه‌هایی از سروده‌های  بهار را شنیده و سخت به وی  ارادت پیدا کرده بودم و برای نخستین بار، به‌وسیله ارسطو زاده و پیانیست نامی «استوار» به او معرفی شدم.

روزی که نیرسینای نوجوان توفیق دیدار با شاعر مورد علاقه و احترام خود را پیدا کرد، برحسب اتفاق روزی بود که میخواستند ترانه « ز فروردین شد شکفته چمن» را در استودیوی کمپانی کلمبیا ضبط کنند که: به نوشته نیر سینا « . . . غایله­یی پیش آمد و موجب درگیری ملک‌الشعرا با نماینده نظمیه رضا شاه شد». 

نماینده نظمیه رضا شاه، استاد عبادی، نوازنده معروف  سه‌تار بود، كه این را نیر نیرسینا توضیح داده و سپس افزوده است: «... موقع غروب آفتاب و آغاز شبی از شی های تابستان، یحیی زرپنجه و دیگر نوازندگان، همچنین خوانندهتصنیف جمال صفوی، برای ضبط به‌حد کافی تمرین کرده، مهندسان هم قالب مومی مخصوص ضبط صفحه را بر جای خود قرار داده و همگی برای اجرای کار آماده و در انتظار بودند. ملک‌الشعرا بهار هم، در اتاق مخصوص پذیرایی نشسته بود تا خود اجرای اثرش را ملاحظه كند. عبادی استاد محبوب موسیقی و نوازنده یکتای سه‌تار نیز در کنار بهار نشسته بود و ضبط ترانه باید با اجازه وامضای او انجام می­شد و این، از مقررات شهربانی برای ضبط  هز نوع شعر و ترانه، در همگی شرکت‌ها بود و به‌یاد دارم ماموران مختلفی که در لباس افسری یا شخصی، در وقت اجرای اشعار حضور داشتند، هركدام نظرهایی هم می‌دادند و یکی از آنان ، شخصی به­نام بهنام بود که تاکید می‌کرد در تصنیف‌از سیاست چیزی گفته نشود.

در زمانی که عبادی باید نظر می­داد،به اقتضای احترام، از ملک الشعراء اجازه  شروع ضبط خواسته شد. ملك هم، رو  به عبادی كرد و گفت:

- حضرات اجازه می‌خواهند.

علادی، باتواضعی مخصوص، اظهار داشت:

- اجازه می‌خواهم خواهش کنم یکی دو قسمت از تصنیف را تغییر بدهید!

در حالی که انتظار می‌رفت بهار اگر هم چون و چرایی دارد، با متانت بیان کنند، به عبادی، صاحب‌منصب نظمیه و هنرمند ارجمندی که به جاذبه اخلاق و هنرش، مورد احترام خاص و عام بود، با پرخاش حمله کرد و گفت:

- تو چه می‌گویی؟ تو چه می‌فهمی و چه حق داری که به این کارها دخالت کنی و ایراد بگیری؟

عبادی اما، از کوره در نرفت. ادب و شکیبایی را از دست نداد و در پاسخ اظهار داشت:

- جناب ملک‌الشعرا! من از طرف رییس نظمیه مامورم و آنچه عرض می‌کنم از سوی خودم نیست. این ایراد من نیست، این جمله‌ها و کلماتی است که رییس من زیر آن ها  خط کشیده و خواسته که تغییر كند.

بهار، شدیدتر، برافروخته‌تر و متغیرتر، با حالتی غیرعادی فریاد زد:

- رئیس تو کیست؟ رئیس تو هم نمی‌فهمد! او هم مثل تو بی‌فهم و بی‌شعور است. آن بالاتریها هم نمی‌فهمند. همه­تان  نفهمید و. . .

در آن­حال که همه حیرت‌زده و نگران بودند و هیچ­کس مصلحت نمی­دید سخنی بگوید و فضا را تغییر دهد، باز استاد عبادی وقار و شخصیت خود را بیش از پیش جلوه داد و با ابراز شکیبایی مشکل را حل كرد. یعنی در برابر شخصی که سراپا تبدیل به قهر و خشمی توفانی شده بود، با لحنی  آمیخته به احتراماظهار داشت:

- من به شخص و مقام والای شما احترام می‌گذارم و در برابر آنچه فرمودید جوابی عرض نمی‌کنم. ملاحظه فرمائید، من در برابر رییسم مسئولم. ایشان هم می‌فهمد. می‌فهمد که ما همگی در برابر مقررات مسئولیت داریم. رییس ماهم مراتب فضل و کمال و شخصیت جناب‌عالی را درک می‌کند و شما را محترم می‌دارد و در این تصنیف از کلمه­یی ایراد نگرفته، بلكه بعضی کلمات هست که احتمال دارد سوء تعبیر ایجاد كند و موجب بازخواست همگی ما بشود. آن‌وقت، نفراول بنده خواهم بود که این طور مورد بی‌لطفی شما واقع شده­ام. در حالی­كه، برای استادی چون شما، تغییر این یکی دو جمله بسیار سهل است.

 

با اظهارات متین استاد عبادی، حالت خشم و خروش ملک الشعراء تبدیل به مهر و رافت شد. معذوریت مامور عالیقدر را تصدیق کرد و گفت:

- بسیار خوب. از شما معذرت می‌خواهم. کدام کلمات است... کدام جمله است... بدهید عوض کنم تا شما راضی باشید!

قطعه‌یی که باید تغییر یا تعویض می­شد چنین بود:

بهار آمده با گل  سنبل

ز بیدادگری گل، نعره زد بلبل

دل بلبل نازک است ای گل

دل او را از جفا مشکن

جهان در سر شور و شر دارد

دو صد فتنه زیر سر دارد

خوش آن­کس کو یاری به بر دارد

بتی تازه، با شراب کهن

ایراد مربوط به قسمت دوم و منحصر به دو جمله اول آن می­شد که خبر از ظهور فتنه و شور و شر و انقلاب می‌داد و در حکومت رضا شاه جای چنان سخنانی نبود و تعبییر خوشی نداشت.

ملک الشعرا، با روی خوش وابرازهنری شگفت، بی‌تامل تمام آن عبارت را به صورت زیر تغییر داد:

بهار از گل سایبان دارد

دریغا کز پی، خزان دارد

خوش آن کس کو یاری جوان دارد

بتی تازه با شراب کهن

تبدیل کلمه « دونان» در عبارت زیر هم مورد خواهش استاد عبادی بود.

اگر جان بردم از غم دونان

ز دست فراق تو جان نبرم

البته، در کلمه « دونان» کنایهیی وجود داشت و آن لفظ،  به‌جای نام شخص یا اشخاصی به‌کار رفته بود. به‌جای آن كلمه هم شاعر چیره­دست، بی‌درنگ کلمه دوران را گذاشت و غایله پایان یافت.

دکتر نیرسینا، در بخش دیگری از خاطراتش، به­ترانه «مرغ سحر» هم که از جمله سروده‌های ملک‌الشعراست، اشاره كرده و نوشته: برخی اشارات سیاسی و انتقادی که در اشعار بهار دیده و شنیده می‌شد، شهربانی آن‌زمان را ( که به نظمیه شهرت داشت) برانگیخت تا همگی ترانه‌ها، به‌ویژه اشعار آن سراینده مبارز که در هر مورد به کنایه یا صراحت از اوضاع واحوال انتقاد می­كرد، بررسی و پخش چنان مطالبی ممنوع باشد.

این تصنیف، که گمان می‌رود هنوز آوای آن در گوش مردم ایران طنین‌انداز باشد، با آن­که جنبه سیاسی و انتقادی صریح و روشنی داشت و شاعرش از قفس و زندان می‌نالید و از نبودن آزادی و مساوات فریاد می‌زد:

 ظلم ظالم، جور صیاد، آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت،

شام تاریک ما را سحر کن

ابتدا محل ایرادی واقع نشد. اما در حدود یک ماه پس از انتشار، پخش تصنیف را منع کردند و همان منع و توقیف، عاملی برای ایحاد بازار سیاه برای صفحه شورانگیر ر شد شد و قیمت آن را از 15 ریال به 45 ریال رساند.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 دی 1385 08:12 ق.ظ
سلام
مطمئنا از كمك خوبی كه وبلاگ تون به دانشجو ها، دانش آموزان و به طور كل افرادی كه نیازمند اطلاعاتی درباره نویسندگان و شاعران هستند، می كند خبر دارید.
وبلاگ شما كمك خوبی برای من بود. ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


کلامی برای آشنایی
... و محال باشد چیزِی نوشتن، كه به ناراست ماند
...و ما را نیز، بباید رفت كه روز عمر به شامگاه آمده
... و من، این دانم كه نوشتم
... و بر این، گواهی دهم در قیامت.
« ابوالفضل بیهقی»
به این گفته پدر تاریخ نویسی ایران، خواجه بیهقی، از همان روز كه قلم به دست گرفتم و چهارده سال بیشتر نداشتم، معتقد بودم و اینك هم كه بعد از سالها قلمزنی در نشریات متلون الهدف ، تالیف بیش از چهل عنوان كتاب، سابقه كاری چهـل و چند ساله ساله در زمینه نوشتن را پشت سر دارم، هنوز معتقدم و تا هر زمـان كه عمر اجازه دهد، بر این اعتقاد خواهم ماند.
واقعیت این است كه از وقتی یك وجب بچه بودم، حس كردم حرف هایی برای گفتن دارم و چون در آن زمان، وسایل امروزی ارتباط با مردم، فقـط از راه روزنامه نگاری ممكن بود، به گروه تحریریه مجله«اطلاعات كودكان» پیوستم كه در دهه چهل منتشر می شد و اغـلب كودكان آن موقع خواننده اش بودند و پس از چند سال، از مجلات «امید ایران» و «صبح امروز» سر در آوردم و جسته و گریخته درمطبوعات دیگری مثل «فردوسی، تهران مصور، فردا، پرچم اسلام، ندای حق، سرچشمه» و چند نشریه دیگر كه بعد از گذشت سال ها اسمشان در خاطرم نمانده نیز، مطالبی کوتاه و بلند می نوشتم.
در سن 26 سالگی، همزمان معاونت سردبیری مجله «دانشمند» و سردبیری مجلـه «دستـاورد» به عـهده ام گذاشته شد و از آن زمان تا كنون، ضمن همكاری با بسیاری از مجلات و روزنامه ها، از جمله امیدایران و فردوسی (قبل و بعد از انقلاب) اطلاعات هفتگی، جـوانان امروز، خانواده، خانواده جـوان ، آزما، حافظ ، توسعه، آرمان ، اعتماد ، اسرار و... سردبیری تشریات مختلفی را عهده دار بوده ام كه از ابتدا تا كنون (بدون ترتیب) عبارت بوده از: مجلات خانواده، خانه و خانواده، فضیلت خانواده، فضیلت جوانان، برگ سبز دنیای جوانان، صبح جوان، آهنگ زندگی، محك، ، صدای ملیون، فیلم و سینما ، صنعت نساجی، گلستان قرآنو هفته نامه های تلاش، نهضت شمال، قصـه زندگی، فوتبال، آیینه زندگی، رادیو و تلویزیون، امید آینده، نخل و... همچنین، همکاری طولانی مدت با رادیو تهران، رادیو پیام، شبکه دوم سیما، شبکه بازار سیما، رایوی فصلی و... در قالب نویسنده، کارشناس، محقق و مجری، كه قاعدتا، باید تا این تاریخ، آنچه را گفتنی بوده، گفته و نوشتنی هایم را نوشته باشم. با این حال، چون حس می كنم هنوز حرف های ناگفته بسیار دارم، از این پـس «ادیب» پایگاهی خواهد بود، بـرای ابراز و اظهار بقیه ناگفته¬ها. باشد كه صاحبـدلان و اصـحاب ادراك و اندیشه را در نظر آید. و چون در تمام سال ها، بیشترین تحقیقاتم در باره تهران بوده، این وبلاک اختصاص به تحقیقات تهران شناسی خواهد داشت. زیرا تهران، شهری که انگار از نخستین روزهای شکل گیری آینده یی درخشان بر پیشانی اش نوشته شده بود، به رغم وسعت و جمعیتش، خیلی غریب است و خیلی هایمان خیلی چیزها در باره اش نمی دانیم و این وبلاگ سعی دارد این کاستی را اندک اندک و در طول زمان کاهش دهد و البته، برای بهتر شدن نیازمند همفکری و راهنمایی شما نیز هست .

مدیر وبلاگ : م. حسن بیگی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی