تبلیغات
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
نقل مطالب این وبلاگ در نشربات، رادیو، تلویزیون و سایر وبلاگ ها مجاز است
چهارشنبه 30 آذر 1384 :: نویسنده : م. حسن بیگی

 

ادیب 

 

 (مجله اینترنتی)

نقل مطالب در مطبوعات، سایت­های اطلاع­رسانی و وبلاگ­ها، مجاز است

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود!

م. حسن بیگی

 

شما را نمی­دانم. اما شب های كودكی من، انباشته از افسانه هایی بوده، كه روزگاری باورشان داشتم و حالا، با یادآوری آن­ها، معصومیت روزهای كودكی برایم تداعی می­شود و از جمله این­كه: « در روزگاران قدیم پهلوا نی بود به اسم کوراوغلی، که مردم خیلی دوستش داشتند. یك شب سرد زمستانی، وقتی او  بار سفر بست تا از روستای خود به روستای دیگری برود، هوا توفانی شد و برف شدیدی باریدن گرفت. تا جایی که برای کوراوغلی و اسبش، نه راه پیش ماند، نه راه پس. مردم روستا ی اول نگران شدند که در آن هوا، چه به سر کوراوغلی آمده و مردم روستای دوم چشم‌به‌راه و منتظربودند كه نكند كوراوغلی در برف آسیبی ببیند و... آن شب، برای مردم هر دو روستا، طولانی‌ترین شب سال بود و مردم هر دو روستا برای سلامتی كوراوغلی، فال حافظ باز كردند و آجیل مشكل گشا نذر كردند و... تا روز بعد، دل آنه ها هزار جا رفت. كه نکند پهلوانشان ازسوز سرما هلاك شده باشد؟ صبح روز بعد، مردم به جستجوی کوراوغلی پرداختند و او را دردشت، سالم  پیدا كردند و فهمیدند او زیر شكم اسبش، در گرمای بدن آن حیوان خوابیده و از سرما در امان مانده. مردم، از این­كه پهلوان را زنده پیدا كرده بودند، خوشحال شدند و از سال بعد، به یادبود آن شب، مراسمی برپا كردند و تا صبح بیدار ماندند و... اكنون چند صد سال است كه در شب سلامتی كوراوغلی این مراسم را تكرار می كنند.

این افسانه، برای سال های كودكی خوب بود و هریك از مادر بزرگ­ها سعی میكردند به كمك افسانه­هایی كه در یاد بچه­ها بماند، رسم و رسوم كهن را به آن­ها بیاموزند و من هم این افسانه را آموخته بودم. تا این­كه در سال­های درس و مشق، مدتی افتخار تلمذ از محضر « دكتر فریدون جنیدی» را كه عمرش دراز باد، پیدا كردم و از زبان آن محقق فرهیخته شنیدم و بعدها در چند جا به قلمش خواندم كه جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نیاكان ما، در 7000 سال پیش، به گاه‌شماری خورشیدی دست پیدا كردند و با تفكر و تامل دریافتند كه اولین شب زمستان بلندترین شب سال است.

دكتر « فریدون جنیدی»، بنیانگذار بنیاد فرهنگی نیشابور و متخصص اسطوره ه‌شناسی و تاریخ باستان، عقیده دارد هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ایرانیان برگزار می‌شود و حتی در دوران سلطه حمله مغولان و تركان بی‌تمدن هم برگزار ‌شده است.

استمرار و ادامه برگزاری این جشن و جشن‌های امثال آن نشانه پیوند ناگسستنی ایرانیان امروز با فرهنگ نیاكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پیشرفته امروزی می­شود، چگونگی دستیابی ایرانیان باستان به­گاه‌شماری دقیقی است كه چنین دقیق طلوع و غروب خورشید را محاسبه كرده است.

نیاكان ما هزاران سال پیش، دریافتند كه گاه‌شماری بر پایه ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس، به تحقیق درباره حركت خورشید پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پایه آن گذاشتند. آن­ها حركت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری كردند و برای هر برجی نام خاصی در نظر گرفتند. آن­ها دریافتند هنگامی كه برآمدن خورشید با برآمدن برج بره (حمل) در یك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آن­ها مانند ما می‌توانستند در شب 6 برج را ببینند. از سر شب یكی‌یكی برج‌ها از جلوی چشم‌ها عبور می‌كنند. برج بره، سپس برج گاو و ... آنها می‌دانستند 6 برج دیگر كه دیده نمی‌شوند در آن سوی زمین هستند و مردمانی كه در آن­سوی زمین زندگی می­كنند 6 برج دیگر را می بینند. آن­ها دریافتند كه اول پاییز و بهار روز و شب برابر و دراول تابستان روز بلندتر از شب است. آن­ها گاه‌شماری خود را بر اساس 40 روز، 40 روز تقسیم كردند. در فرهنگ ایرانیان و نیاكان ما عدد 40 مانند عدد 6 و 12 قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن» ، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های « پیراچله » و« گرماچله» نشانه اهمیت این عدد در فرهنگ ایرانی است. آن­ها در اصل ماه را 40 روزه در نظر گرفته بودند و 9 ماه داشتند. اما پس از مدتی روزها به 30 تغییر پیدا كرد و ماه 30 روزه شد.

در شاهنامه آمده است:

نباشد بهار و زمستان پدید

نیارند هنگام رامش نوید

كه اشاره به گاهشماری سرزمین‌های دیگر دارد. گاهشماری سرزمین‌های دیگر برای بهار و فصل‌های دیگر سرآغازی نداشت و این نشان می‌دهد كه گاهشماری ایرانیان كامل‌ترین گاهشماری بوده است. گاهشماری ایرانیان تا زمان دانشمند بزرگ خیام ادامه داشت و با ورود اسلام به ایران، گاهشماری قمری اعراب نیز یكی از گاهشماری‌های مورد استفاده ایرانیان شد. وزراء ایرانی، در دوره خلافت بنی­عباس هر پیشنهادی كه برای اصلاح تقویم نیاكانشان مطرح ‌كردند از طرف پادشاهان عباسی رد‌شد. آن­ها می‌گفتند اگر تقویم شما اصلاح شود، به آیین و فرهنگ پیشین خود برمی‌گردید. اما در زمان خیام شرایط تغییر كرد. او در سن 28 سالگی، هنگامی كه وارد دربار شاه خوارزم می‌شد، شاه از جای خود برمی­خاست و او را كنار خود می‌نشاند. احترامی كه پادشاهان به­خیام می‌گذاشتند، باعث شد دست او در اصلاح گاهشماری ایرانیان باز شود.

با اصلاح گاهشماری، بار دیگر فرهنگ و آیین ایرانی زنده شد و ما، اگر  شب چله را جشن می‌گیریم، به آن  دلیل است  تا یاد بزرگانی همچون خیام و نیاكان دورتر از خیام را گرامی بداریم.

از زبان میر جلال الدین کزازی هم شنیده ام كه ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده­اند و این جشن­ها را با روشنایی و نور می آراستند. آن­ها خورشید را نماد نیكی می دانستند و در جشن­هایشان آن را ستایش می كردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می­یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدارماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می كشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش كنند. خوردن خوراكی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه یی است برای بیدار ماندن .

وی عقیده دارد یكی از دلایل جشن گرفتن دراین شب، زاده شدن ایزدمهر است. مهر به معنای خورشید و یكی از بغان ایرانی و هندی است و تاریخ پرستش آن به سال­ها پیش از ظهور زرتشت می­رسد. پس از ظهور زرتشت، وی كه خدای بزرگ را با عنوان اهوارمزدا معرفی كرد. ایزدان و بغان را به دودسته اهورایی و دیوانی تقسیم كرد. در باور زرشتی، بغان تیره اهورایی ستوده و بغان تیره دیوانی نكوهیده­اند. یكی از ایزدان اهواریی مهر ایرانی وهنی بود. مهر ایزدی نیك است و قسمتی از اوستا به نام او، نام گذاری شده است. در مهریشت اوستا آمده: « مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد، تا دروغی نگوید».

ایزد مهر در یكی از شهرهای خاوری ایران از دوشیزه یی به نام ناهید زاده شد. پس از اندك مدتی كشور به كیش مهرپرستی گروید و سپس، مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرویدند و دین رسمی رم شد. « یولیانوس» یا « ژولیان» یكی از پادشاهان رومی، گروه گروه مردم ترسا را به دین مهر دعوت می كرد و هنوز هم نیایش های آن پادشاه رومی با مهر، موجود است

« ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو».

 « یولیانوس» در این نیایش، خدا را پدر می نامد و این عنوانی بود كه ترسایان به تقلید از مهرپرستان بر خدای خود گذاشته بودند.

رومیان سال­های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را هنگام آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت، باز كشیشان نتوانستند از برگزاری این جشن جلوگیری كنند و به­ناچار مجبور شدند به­دروغ این شب­را زادروز عیسی مسیح معرفی كنند و سال ها، روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عیسی جشن می­گرفتند و نه تولد ایزدمهر.

هنگامی كه به آیین و رسوم مسیحیان در كریسمس بنگریم، بسیاری از نشانه­های ایرانی این مراسم را می یابیم. ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره­یی­ وطلایی می­آراستند و بعدها، مسیحیان درخت كاج را به تقلید از مهرپرستان و ایرانیان تزیین كردند. مهر از دوشیزه با كره یی به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد كه بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا كردند.

 در فرهنگ عامه اما، یلدا  شبی است که خورشید از نو زاده می شود. یلدا در اسطوره­های ایرانی، حدیث میلاد عشق است که هر سال در « خرم روز» مکرر می شود.

به باور عامه ایرانیان « ماه، دلداده مهر است و این هر دو، سر بر کار خود دارند. شب، زمان کار ماه است و مهر روزها برمی آید. ماه برآن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد. سرانجام ماه تدبیری می­اندیشد و ستاره یی را اجیر می کند، ستاره یی که اگر به آسمان نگاه کنی، همیشه کنار ماه قرار دارد وعاقبت، نیمه شبی آن ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه، به استقبال مهر می رود و رازدل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه، کار خود را فراموش می کنند وعاشقی پیش می گیرند و مهر دیر برمی آید و این شب، « یلدا» نامیده می شود. از آن زمان، تا كنون،  هر سال مهر و ماه، در یک شب معین به فیض ملاقات یکدیگر می رسند و هر سال را، فقط یک شب بلند، سیاه وطولانی هست که آن شب،یلدا است.

‌‌‌‌‌

ــــــــــــــــــ

 

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


کلامی برای آشنایی
... و محال باشد چیزِی نوشتن، كه به ناراست ماند
...و ما را نیز، بباید رفت كه روز عمر به شامگاه آمده
... و من، این دانم كه نوشتم
... و بر این، گواهی دهم در قیامت.
« ابوالفضل بیهقی»
به این گفته پدر تاریخ نویسی ایران، خواجه بیهقی، از همان روز كه قلم به دست گرفتم و چهارده سال بیشتر نداشتم، معتقد بودم و اینك هم كه بعد از سالها قلمزنی در نشریات متلون الهدف ، تالیف بیش از چهل عنوان كتاب، سابقه كاری چهـل و چند ساله ساله در زمینه نوشتن را پشت سر دارم، هنوز معتقدم و تا هر زمـان كه عمر اجازه دهد، بر این اعتقاد خواهم ماند.
واقعیت این است كه از وقتی یك وجب بچه بودم، حس كردم حرف هایی برای گفتن دارم و چون در آن زمان، وسایل امروزی ارتباط با مردم، فقـط از راه روزنامه نگاری ممكن بود، به گروه تحریریه مجله«اطلاعات كودكان» پیوستم كه در دهه چهل منتشر می شد و اغـلب كودكان آن موقع خواننده اش بودند و پس از چند سال، از مجلات «امید ایران» و «صبح امروز» سر در آوردم و جسته و گریخته درمطبوعات دیگری مثل «فردوسی، تهران مصور، فردا، پرچم اسلام، ندای حق، سرچشمه» و چند نشریه دیگر كه بعد از گذشت سال ها اسمشان در خاطرم نمانده نیز، مطالبی کوتاه و بلند می نوشتم.
در سن 26 سالگی، همزمان معاونت سردبیری مجله «دانشمند» و سردبیری مجلـه «دستـاورد» به عـهده ام گذاشته شد و از آن زمان تا كنون، ضمن همكاری با بسیاری از مجلات و روزنامه ها، از جمله امیدایران و فردوسی (قبل و بعد از انقلاب) اطلاعات هفتگی، جـوانان امروز، خانواده، خانواده جـوان ، آزما، حافظ ، توسعه، آرمان ، اعتماد ، اسرار و... سردبیری تشریات مختلفی را عهده دار بوده ام كه از ابتدا تا كنون (بدون ترتیب) عبارت بوده از: مجلات خانواده، خانه و خانواده، فضیلت خانواده، فضیلت جوانان، برگ سبز دنیای جوانان، صبح جوان، آهنگ زندگی، محك، ، صدای ملیون، فیلم و سینما ، صنعت نساجی، گلستان قرآنو هفته نامه های تلاش، نهضت شمال، قصـه زندگی، فوتبال، آیینه زندگی، رادیو و تلویزیون، امید آینده، نخل و... همچنین، همکاری طولانی مدت با رادیو تهران، رادیو پیام، شبکه دوم سیما، شبکه بازار سیما، رایوی فصلی و... در قالب نویسنده، کارشناس، محقق و مجری، كه قاعدتا، باید تا این تاریخ، آنچه را گفتنی بوده، گفته و نوشتنی هایم را نوشته باشم. با این حال، چون حس می كنم هنوز حرف های ناگفته بسیار دارم، از این پـس «ادیب» پایگاهی خواهد بود، بـرای ابراز و اظهار بقیه ناگفته¬ها. باشد كه صاحبـدلان و اصـحاب ادراك و اندیشه را در نظر آید. و چون در تمام سال ها، بیشترین تحقیقاتم در باره تهران بوده، این وبلاک اختصاص به تحقیقات تهران شناسی خواهد داشت. زیرا تهران، شهری که انگار از نخستین روزهای شکل گیری آینده یی درخشان بر پیشانی اش نوشته شده بود، به رغم وسعت و جمعیتش، خیلی غریب است و خیلی هایمان خیلی چیزها در باره اش نمی دانیم و این وبلاگ سعی دارد این کاستی را اندک اندک و در طول زمان کاهش دهد و البته، برای بهتر شدن نیازمند همفکری و راهنمایی شما نیز هست .

مدیر وبلاگ : م. حسن بیگی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی