تبلیغات
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
ادیب (مجله مجازی تهران شناسی)
نقل مطالب این وبلاگ در نشربات، رادیو، تلویزیون و سایر وبلاگ ها مجاز است
چهارشنبه 28 دی 1384 :: نویسنده : م. حسن بیگی

 

ادیب

 

(مجله اینترنتی)

 

نقل كلیه مطالب در مطبوعات، سایت­های اطلاع رسانی و وبلاگ ها، مجاز است

‌‌‌‌‌

ــــــــــــــــــ

 

كریستین، بانوی جنجالی

 

م. حسن بیگی

 

کریستین امانپور، كه به پشتوانه چند مصاحبه با روسای جمهوری ایران ، نزد ایرانیان شهرتی پیدا كرده و چند روز پیش هم گفتگویش با محمود احمدی نژاد نزدیك بود كار دست خبر گزاری CNN بدهد و باعث تعطیل دفتر آن در تهران شود، برای بعضی ها، به صورت پدیده یی درآمده كه مایلند بدانند كیست؟ از كجا پیدا شده و تا قبل از این كه به گفتگو با روسای جمهوری ایران بپردازد و در ایران مشهور شود، كجا بوده و چكار می كرده و چون دیدم زندگینامه یی كه در ایران از او ارایه شده غلط های فاحش دارد و از جمله در جایی خواندم كه پدرش کارمند اجرایی هواپیمایی بوده، بی مناسبت ندیدم برای آشنایی بیشتر هموطنان با این بانوی خبرنگار و خبرسازی كه به هر حال ایرانی تبار است، اطلاعاتی را كه تكمیل زندگینامه وی كمك می كند، در اختیار كسانی كه مایل به شناخت بیشتر او هستند، قرار دهم.

منابع موجود و از جمله گواهی عبدالله شهبازپور كه همولایتی امانپور است، دلالت دارد بر آن كه پدر کریستین امانپور، اهل سروستان فارس بود و به یکی از خانواده‌های بهائی آن خطه تعلق داشت و با برخی خانواده‌های سرشناس و بهائی فارس خویشاوند بود. او كه به کاپیتان امانپور شهرت داشت و هنگام سلطنت رضا شاه و حتی تا مدتی اندکی پس از شهریور 1320 در نیروی دریایی كار می كرد، جوان خوش‌تیپ و سروزبان‌داری بود كه در تهران زندگی می كرد و با وجودی كه  پس از شهریور 1320 از نیروی دریایی کنارش گذاشتند، تا سال ها بعد، همچنان « کاپیتان امانپور» خوانده  می‌شد.

وی، همان زمانی كه در نیروی دریایی شاغل بود، به کمک خویشان و دوستان متنفذش، مأمور خرید غله هم شد و در زمان جنگ جهانی دوّم، وقتی گندم کمیاب شد و دولت کشاورزان را موظف کرد محصول گندم خود را به دولت بفروشند، کاپیتان امانپور ماموریت یافت كه به شهرستان ها برود و به نمایندگی از طرف دولت، گندم تولیدی آنان را بخرد. اما در همان زمان نیز شایع بود كه وی بعد ار رفتن به هر ماموریت با کیف پر از پول به تهران برمی‌گردد و راست یا دروغ، شایع بود كه رشوه می‌گرفت و اجازه می‌داد کشاورزان گندم را احتکار کنند.

به همین دلیل، یا به دلایل دیگری كه بر نگارنده مكشوف نیست، بعد از مدتی  ثروتمند شد و در منطقه فعلی فرشته، در شمال تهران، تپه یی خرید ( که اکنون بزرگ‌راه از کنار آن رد می‌شود) و اسم آن تپه را هم « تپه امانیه» گذاشت.

همسر کاپیتان امانپور، خواهر زن نصرالله فلسفی، نویسنده معروف و مولف كتاب زندگی شاه عباس اول بود، ولی برخلاف همسر فلسفی از زیبایی چهره بهره یی نداشت.

البته، ناگفته نماند همسر نصرالله فلسفی، كه در آن زمان به عنوان یكی از زنان زیباروی تهران از او یاد می شد و در سایه زندگی با فلسفی، مختصری آشنایی با شعر و ادب نیز پیدا كرده بود، به شوهر ادیب و اهل معنایش وفادار نماند، در سال های جوانی از وی طلاق گرفت و با تاجری به نام محمد سعیدی ازدواج کرد و از آن پس، به « خانم سعیدی» معروف شد و نوشته هایش را با عنوان « نیر سعیدی» چاپ می كرد، كه درست نمی دانم در چه رشته یی دكترا داشت، یا دكترا گرفت. ولی در چند جا دیده ام كه از وی با عنوان دكتر نیر سعیدی نیز یاد شده است.

خواهر نیر سعیدی نیز، سرنوشت خودش را پیدا كرد. با این تفاوت كه اگر نیر خوشگل بود و به امید برخورداری زندگی بهتر از شوهرش طلاق گرفت، خواهر وی را، امانپور به جرم نازیبایی طلاق داد و سپس، چون هم خوش‌تیپ و هم پولدار بود و افزون بر این ها، سر و زبان خوبی نیز داشت،  با دختر سپهبد امان‌الله جهانبانی روی هم ریخت و پدر آن دختر را در وضعی قرار داد که مجبور شد با ازدواج وی و دخترش موافقت کند.

كوتاه مدتی پس از ازدواج امانپور و دختر جهانبانی، معلوم شد كه كاپیتان هنگام خرید گندم از كشاورزان الیگودرز، مقادیر زیادی از آن ها  رشوه گرفته است. به همین جهت، امانپور به زندان افتاد و سپهبد پیر، که چنان امری را موجب سرشكستگی خود و خانواده اش می دید، نزد محمدرضا شاه رفت و ماجرا را تعریف كرد و خواست تا به وی التفاتی بشود كه از این سرشکستگی بیرون بیاید و محمدرضاشاه، به دلیل خدمات مشعشعی كه سپهبد جهانبانی در راه حفظ حكومت خودش و پدرش كرده بود ( و اگر عمری باشد و خدا بخواهد، به آن خدمات هم در آینده اشاره  خواهم كرد)، دستور آزادی کاپیتان را صادر كرد، مشروط بر این‌که از ایران خارج شود تا بهانه به دست دشمنان سلطنت نیفتد.

کاپیتان امانپور، پس از آزاد شدن، به مصر رفت و سفروی مقارن شد با بحران کانال سوئز در سال 1956. در آن زمان قدرت‌های غربی دولت جمال عبدالناصر را تحریم کرده بودند و به شرکت‌های غربی اجازه کار در کانال سوئز را نمی‌دادند و چون  دولت مصر با جدیت دنبال فرد یا افرادی می گشت که در کار لاروبی و یدک‌کشی کشتی باتجربه باشند. امانپور با توجه به سابقه خدمتش در نیروی دریایی ایران و مهارت هایی كه داشت، به خدمت دولت مصر درآمد و ظاهراً کارش موفقیت‌آمیز هم بود. زیرا ثروتمندتر شد و وقتی  به ایران برگشت کار یدک‌کشی کشتی را در ایران هم ادامه داد.

از سرنوشت دختر جهانبانی اطلاع دقیقی ندارم و  احتمال می دهم امانپور او را نیز رها کرده باشد، اما این را می دانم كه وقتی در مصر اقامت داشت، با یک زن انگلیسی ازدواج کرد و از او صاحب دو فرزند دختر به اسامی لیزی و کریستین (متولد  دی ماه 1336). شد.

امانپور، با همسر انگلیسی خود به تهران برگشت و مدتی در تهران با وی و دو دخترش زندگی کرد، ولی بعدا آن‌ها را هم رها ساخت و در نتیجه همسر انگلیسی وی و دو دخترش به لندن برگشتند.

لیزی، كه اکنون تولیدکننده فیلم است و با شبکه چهار تلویزیون انگلیس کار می‌کند، پس از بازگشت به لندن، در دانشگاه رودآیلند آمریکا، در رشته روزنامه‌نگاری ثبت‌نام کرد و شهریه لازم را پرداخت کرد. ولی کمی بعد، از تحصیل در رشته روزنامه نگاری پشیمان شد و چون دانشگاه حاضر نبود، شهریه اش را پس بدهد، جنجالی به پا كرد، تا سرانجام دانشگاه  پذیرفت که کس دیگری را به جای او بپذیرد و در نتیجه، خواهرش کریستین به آمریکا رفت و به جای لیزی  روزنامه‌نگاری خواند و به این ترتیب تصادفاً روزنامه‌نگار شد.

 کریستین در سال 1983 به عنوان خرنگار در شبكه اطلاع رسانی « سی . ان. ان»  مشغول كار شد و در زمان جنگ بوسنی به شهرت رسید و در سال 1998 با جیمز روبین، سخنگوی سابق وزارت خارجه آمریکا، ازدواج کرد





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


کلامی برای آشنایی
... و محال باشد چیزِی نوشتن، كه به ناراست ماند
...و ما را نیز، بباید رفت كه روز عمر به شامگاه آمده
... و من، این دانم كه نوشتم
... و بر این، گواهی دهم در قیامت.
« ابوالفضل بیهقی»
به این گفته پدر تاریخ نویسی ایران، خواجه بیهقی، از همان روز كه قلم به دست گرفتم و چهارده سال بیشتر نداشتم، معتقد بودم و اینك هم كه بعد از سالها قلمزنی در نشریات متلون الهدف ، تالیف بیش از چهل عنوان كتاب، سابقه كاری چهـل و چند ساله ساله در زمینه نوشتن را پشت سر دارم، هنوز معتقدم و تا هر زمـان كه عمر اجازه دهد، بر این اعتقاد خواهم ماند.
واقعیت این است كه از وقتی یك وجب بچه بودم، حس كردم حرف هایی برای گفتن دارم و چون در آن زمان، وسایل امروزی ارتباط با مردم، فقـط از راه روزنامه نگاری ممكن بود، به گروه تحریریه مجله«اطلاعات كودكان» پیوستم كه در دهه چهل منتشر می شد و اغـلب كودكان آن موقع خواننده اش بودند و پس از چند سال، از مجلات «امید ایران» و «صبح امروز» سر در آوردم و جسته و گریخته درمطبوعات دیگری مثل «فردوسی، تهران مصور، فردا، پرچم اسلام، ندای حق، سرچشمه» و چند نشریه دیگر كه بعد از گذشت سال ها اسمشان در خاطرم نمانده نیز، مطالبی کوتاه و بلند می نوشتم.
در سن 26 سالگی، همزمان معاونت سردبیری مجله «دانشمند» و سردبیری مجلـه «دستـاورد» به عـهده ام گذاشته شد و از آن زمان تا كنون، ضمن همكاری با بسیاری از مجلات و روزنامه ها، از جمله امیدایران و فردوسی (قبل و بعد از انقلاب) اطلاعات هفتگی، جـوانان امروز، خانواده، خانواده جـوان ، آزما، حافظ ، توسعه، آرمان ، اعتماد ، اسرار و... سردبیری تشریات مختلفی را عهده دار بوده ام كه از ابتدا تا كنون (بدون ترتیب) عبارت بوده از: مجلات خانواده، خانه و خانواده، فضیلت خانواده، فضیلت جوانان، برگ سبز دنیای جوانان، صبح جوان، آهنگ زندگی، محك، ، صدای ملیون، فیلم و سینما ، صنعت نساجی، گلستان قرآنو هفته نامه های تلاش، نهضت شمال، قصـه زندگی، فوتبال، آیینه زندگی، رادیو و تلویزیون، امید آینده، نخل و... همچنین، همکاری طولانی مدت با رادیو تهران، رادیو پیام، شبکه دوم سیما، شبکه بازار سیما، رایوی فصلی و... در قالب نویسنده، کارشناس، محقق و مجری، كه قاعدتا، باید تا این تاریخ، آنچه را گفتنی بوده، گفته و نوشتنی هایم را نوشته باشم. با این حال، چون حس می كنم هنوز حرف های ناگفته بسیار دارم، از این پـس «ادیب» پایگاهی خواهد بود، بـرای ابراز و اظهار بقیه ناگفته¬ها. باشد كه صاحبـدلان و اصـحاب ادراك و اندیشه را در نظر آید. و چون در تمام سال ها، بیشترین تحقیقاتم در باره تهران بوده، این وبلاک اختصاص به تحقیقات تهران شناسی خواهد داشت. زیرا تهران، شهری که انگار از نخستین روزهای شکل گیری آینده یی درخشان بر پیشانی اش نوشته شده بود، به رغم وسعت و جمعیتش، خیلی غریب است و خیلی هایمان خیلی چیزها در باره اش نمی دانیم و این وبلاگ سعی دارد این کاستی را اندک اندک و در طول زمان کاهش دهد و البته، برای بهتر شدن نیازمند همفکری و راهنمایی شما نیز هست .

مدیر وبلاگ : م. حسن بیگی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی